مرتضى راوندى
356
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
دهند و در كورهء قريحت زيركان ، تابى يابد مس همرنگ زر شود و حسن شعر بر قبح كذب راحج « 1 » آيد ، پس اكسيرى كه مس دروغ را زر خالص لطيف گرداند ، او را چه قدح « 2 » توان كرد ، جمله حاضران انصاف دادند و به متانت اين دليل اعتراف نمودند . ( رجوع شود به جزء ثالث يتيمة و صفحه ( 2 ) جلد اول لباب الالباب و تعليقات آقاى قزوينى در صفحه 309 همان مجلد . ) « 3 » در عهد سلاجقه ، چنان كه قبلا متذكر شديم بازار علم و ادب رواجى تمام داشت ، چهار شاعر بزرگ ايران ، يعنى : معزّى ، انورى ، اديب صابر و رشيد الدين وطواط ، معاصر سنجر و آتسز بودند ، در بين اين شعرا « اديب صابر » به يك عمل سياسى خطرناك مبادرت ورزيد و جان خود را در اين راه از كف داد . وى از جانب سنجر براى تجسّس در احوال آتسز ، بهعنوان سفير به خوارزم فرستاده شد ، در همين ايام آتسز ، دو نفر از ملاحده را به مرو فرستاد تا سنجر را بكشند ، اديب صابر خبر اين توطئه را ، ماهرانه به مخدوم خود سنجر رسانيد و ملاحده شناخته و كشته شدند ؛ آتسز از اين جريان آگاهى يافت و دستور داد تا اديب صابر را در جيحون افكندند . - و طواط نيز كاتب و ملك الشعراى دربار آتسز بود . « در نخستين وهله خشم سنجر را با انشاء قصيدهيى برانگيخت كه مطلعش اين است : چون مَلِك آتسز به تخت مُلك بَرآمد * دولت سلجوق و آل او به سرآمد بعد از آن ، هنگامىكه سنجر در پائيز 542 ق . آتسز را در قلعه هزار اسب محاصره كرده بود ، به انورى كه او را در جنگ ملازمت مىكرد ، فرمان داد تا شعر ملامتآميزى بسرايد ، و آن را بر تيرى بنگارد و به درون شهر محصور بيفكند ؛ انورى بدين مناسبت نوشت : اى شاه ، همه مُلكِ زمين حَسب تراست * وز دولت و اقبال جهان كَسب تراست امروز به يك حمله « هزار اسب » بگير * فردا خوارزم و صد هزار اسب تراست كه در واژه هزار اسب « جناس » ظريفى به كار رفته است . پاسخ زير از قلم « وطواط » به تير ديگرى بازپس افكنده شد : گر خصم تو اين شاه ، شود رستم گرد * يك خر ، ز هزار اسب نتواند بُرد
--> ( 1 ) . برتر بالاتر ( 2 ) . سرزنش و مذمّت ( 3 ) . لغتنامه دهخدا ، ابو سعد ، اثبات ، ص 805 به بعد .